ولاگ یک سفر ناگهانی با ماهلین
درود خوش اومدید ماهلین صحبت میکنه و قراره که شما رو به این سفر ناگهانی دعوت کنه
برنامه های قبل از سفر کمی کسل کننده اند به همین خاطر میخوام خلاصه بگم یه روز صبح معمولی ماهلین از خواب بیدار میشه و کار های روزمره اش رو انجام میده دم ظهر خبر میرسه که قراره به یه سفر بره تمام وسایلش رو جمع میکنه و آماده ی یه سفر شبانه میشه متاسفانه نمیتونم مقصد رو بگم هر اسلاید از این پست رو قراره توی یک روز متفاوت بسازم
اول از همه شب دیر وقت راه افتادیم بعد آماده شدم که تا صبح بیدار بمونم چون مسیر ده دوازده ساعت بود برای آمادگی اومدم و برای بار دوم پادکست هری پاتر و محفل ققنوس رو گوش کردم منتهی صدای باد شدید نمیذاشت که بشنوم پس گفتم که برم و یه جای دیگه بگردم تو اسپاتیفای همینجوری یه سرچ الکی کردم و با این شاهکار مواجه شدم آلبوم آهنگ های تام فلتون 🛐 کمی گوش کردم منتهی چون خانواده از این جور چیز ها خوششون نمیاد با هندزفری گوش کردم و کر شدم
بعدش کمی خوابم گرفت و خمیازه ها شروع شد اما راننده تصمیم گرفت که با همسفر هامون قرار بذاره توی یه استراحتگاه و ما همدیگه رو دیدیم چایی خوردیم و کلی خندیدیم خستگی همه در رفت و دوباره راه افتادیم در ادامه ی جاده کمتر چراغی دیده میشد و خیلی تاریک بود اما یه مزیتی داشت آسمون پر شد از ستاره ها متاسفانه عکس گرفتم اما توی عکس نیوفتادن و من با صورت فلکی ملاقه مواجه شدم البته کلی ستاره ی دیگه هم بودن که مطمئنا صورت های فلکی دیگه بودن اما من نمیشناختمشون چون تو عکس نیوفتاد نقاشیش کردم
چون مسیر خیلی طولانی بود و شب بیداری آدم رو گشنه میکنه تصمیم گرفتیم کمی چیپس یام یام کنیم تاریک بود و خوب تو عکس نیوفتاد ما فکر میکردیم هوا خیلی گرمه اما باد زیاد اومد و اونقدر باد تند بود که موهایی که دوساعت برای مرتب کردنشون تلاش کردم رو به هم ریخت و نابود کرد
جالبه بدونید مقصدی که ده ساعت براش تلاش میکنیم یه خونه متروکه است ! خونه ی متروکه ی جن زده درباره اتفاقاتی که قراره پیش بیاد بهتون میگم
اینجا یه مغازه بود که بستنی با عسل میفروخت بیرون مغازه کندوهای عسل دکوری بودن اونجا ما وایسادیم و استراحت کردیم جالبه بدونید که کلی ماشین دیگه هم اونجا بودن و تو همه ی ماشین ها چند نفر خسته و خواب بودن
بعدش رفتیم یه مسجد و یه جوی آب پیدا کردیم پاهامونو گذاشتیم توش و خیلی خنک بود بعد یه چرتی زدیم تا دوباره آسمون روشن تر شد
برای اولین بار تونستم طلوع آفتاب رو ببینم اینجا مردم زیادی خواب بودن و همزمان با ما بیدار شدن و اون ها هم به سفرشون ادامه دادن
و خورشید در حال طلوع ما راه افتادیم و مستقیم به سمت مقصد رفتیم
باقی اتفاقات پارت دو
فرصت؟
بینظیر بود 😭😭
ممنونم✨🪄